سایت نمایشگاهی تشکل های بین المللی مبین

mobin.ismc.ir

گسترش تسویه حساب‌های سیاسی علیه شیعیان در بحرین

دکتر راشد الراشد عضو شورای مرکزی حزب عمل اسلامی بحرین در فضای مجازی نوشت: سلب تابعیت از ۶۹ شهروند به‌صورت یک‌باره پیام خطرناکی می‌فرستد، هیچ‌کس در امان نیست اگر نظر به جرم تبدیل شود و بیانِ وجدان ابزار فشار شود.

آخرین اخبار

بعد از جنگ آمریکا علیه ایران شرایط سیاسی و امنیتی منتقدان رژیم های مرتجع عربی در منطقه دشوار تر از گذشته شده است. حملات ایران علیه پایگاه های آمریکا در منطقه موجب شادی دل مردم کشورهای عربی شد که سال ها است کشورهای خود را در بند اشغال اشغالگران غربی و آمریکا می بینند از این رو اظهار شادمانی و یا نقد فعالان سیاسی و رسانه ای علیه سیاست های رژیم های خلیجی موجب شد که سرکوبگری حاکمان کشورهایی چون بحرین علیه مردم و فعالان سیاسی بیشتر شود و به راحتی دست به بازداشت، اخراج، شکنجه و سلب تابعیت بزنند.

در همین راستا دکتر راشد الراشد فعال سیاسی بحرین و عضو شورای مرکزی حزب عمل اسلامی بحرین توئیت هایی در حوزه اقدام مجرمانه سلب تابعیت حکام عرب نوشته است:

۱. سلب تابعیت، اعلام صریح آن است که تابعیت از یک حق اصیل به ابزاری برای مجازات سیاسی تبدیل شده، نه یک اقدام اداری. وقتی هویت گرفته می‌شود، انسان در وجود و شخصیت انسانی‌اش هدف قرار می‌گیرد، نه فقط در نظرش. همهٔ شهروندان به گروگان دستگاه‌های سرکوبگر تبدیل می‌شوند و حقوق آنان در هر لحظه قابل سلب است. آنچه رخ داده سیاست نیست؛ بلکه اعلام حکمی به مجازات جمعی است. سلب تابعیت به ابزاری برای وادارسازی یک جامعه کامل تبدیل شده، نه محاسبهٔ افراد معین.

۲. وقتی نمایندگان منتخب به‌دلیل اعتراض زیر سقف پارلمان، تهدید به تبعید و سلب تابعیت می‌شوند، پرسش دیگر دربارهٔ آزادی سیاسی نیست، بلکه دربارهٔ معنای وجود خود پارلمان است. این رسوایی بزرگی دربارهٔ حقیقت پارلمان است. تهدید به سلب تابعیت و تبعید به‌خاطر سخن گفتن زیر قبه یعنی پارلمان فقط یک ویترین تزئینی است، و حکومت با محو و حذف به استقبال بیان نظر می‌رود نه با الزامات دولت مدنی و تابعیت.

۳. تابعیت و حق شهروندی امتیازی نیست که بسته به هوس‌ها و احساسات داده یا گرفته شود؛ بلکه حقی اصیل است که بر پایهٔ یک قرارداد اجتماعی استوار است که ارزش‌های اخلاقی، اصول انسانی و عرف‌های قانونی آن را تأیید می‌کنند. وقتی این قرارداد شکسته می‌شود یا با تابعیت همچون بخششی مشروط برخورد می‌گردد، جوهر تابعیت تهدید می‌شود و پایه‌های کرامت فرد و ثبات جامعه فرو می‌ریزد. این «حفظ امنیت» نیست؛ بلکه بازتعریف وطن به‌عنوان ملکی خصوصی است که با فرمان اداره می‌شود، و هرکس اعتراض یا مخالفت کند حذف و طرد می‌گردد… و همه در جزیرهٔ قراقوش قرار می‌گیرند و حکمی که می‌گوید: «جز آنچه من می بینم شما نمی بینید»

۴. اینکه از بلندترین سطح قدرت، از نماینده‌ای که گفته می‌شود منتخب است، درخواستِ عذرخواهی «شخصی» شود تا تنها یکی از حقوق اساسی‌اش را حفظ کند، معادله‌ای از ولای اجباری را آشکار می‌کند که اصل «نمایندگی» را تحقیر کرده و وظیفهٔ ادعایی پارلمانی را از محتوای اخلاقی تهی می‌سازد. حکومتی که تابعیت شهروندان خود را در برابر یک عذرخواهی شخصی معامله می‌کند، کشور را با ذهنیت اطاعت اجباری اداره می‌کند، نه منطق دولت مدنی. هنگامی که هویت به سلاحی در دست حاکم تبدیل شود، شهروند به گروگان تبدیل می‌شود: یا وفاداری یا نابودی و حذف. حقیقت آن است که آنچه با زور تحمیل شود مشروعیت نمی‌یابد، و آنچه بر ترس بنا شود پایدار نمی‌ماند. این ادارهٔ قسر و اجبار است، نه حکومتِ دولت!

۵. تهدید به استفاده از نیروی نظامی در برابر یک نظر یا بیانِ وجدان، نمایش ناموجهی است که نشان‌دهندهٔ ناتوانی ضمنی از مواجهه با چالش‌های خارجی است؛ چالش‌هایی که خود حکومت خود را در آن انداخته است. و امروز، جز شهروندان بی‌پناه کسی را پیدا نمی‌کند تا از سر ناتوانی، این‌گونه آشکار و عریان از آنان انتقام بگیرد، به‌جای آنکه حقیقت را بپذیرد و نتایج و مسئولیت تصمیماتش را در زمینهٔ عادی‌سازی و مشارکت در حمله علیه بزرگ‌ترین و قدرتمندترین کشور منطقه به دوش بکشد. این حالت همان ضرب‌المثل را تداعی می‌کند: «ابوی فقط از پسِ مادرم برمی‌آید…»

۶. سلب تابعیت از ۶۹ شهروند به‌صورت یک‌باره پیام خطرناکی می‌فرستد: هیچ‌کس در امان نیست اگر نظر به جرم تبدیل شود و بیانِ وجدان ابزار فشار شود. تابعیت که باید پیوندی اصیل باشد ـ در چنین فضایی به امتیازی قابلِ سلب در هر لحظهٔ دلبخواهی صاحبان قدرت تبدیل می‌شود. پیام روشن است: اگر نظر و آنچه در وجدان می‌گذرد دلیل مجازات، تحقیر، بازداشت و سلب تابعیت باشد، هیچ‌کس در امان نیست؛ و حتی چاپلوسان حکومت نیز ارزش تابعیت را از دست داده‌اند و خود پروژه‌ای آماده برای مجازاتِ نامحدود بر سر نظر و وجدانند… و هر که ریش همسایه‌اش را تراشیده دید، آب بر ریش خود بریزد.(ضرب المثل) و به عادی‌سازان ظلم می‌گوییم: شما با مواضع ناپسند خود، تبدیل به پروژه‌های قطعیِ اهانت و مجازات با سلب تابعیت بر سر یک نظر یا موضع وجدانی شده‌اید… و این را تاریخ ثبت خواهد کرد. و اگر مصونیت «پارلمانی» به «نمایندگان» کمکی نکرد، قطعاً نفاق و سخنان خفت‌بار نیز کمکی نخواهد کرد.

۷. تبدیل نظر سیاسی و مسائل وجدانی به پرونده‌ای امنیتی و تنبیهی، فقط فضای بیان را تنگ نمی‌کند؛ بلکه خودِ وطن را به‌گونه‌ای خطرناک بازتعریف می‌کند. وطن در حکومت خلاصه می‌شود و تمایز بنیادین بین دولت به‌عنوان نهادی عمومی برای همهٔ شهروندان و دستگاه‌هایی که باید خدمتگزار آن باشند، از بین می‌رود. وقتی نظر و موضع فکری تهدید امنیتی تلقی می‌شود، وطن پایان می‌یابد و وفاداری اجباری به حکومت شرط بقا می‌شود. با این سازوکار، تابعیت معنای خود را از دست می‌دهد و به مهره‌ای در دست حکومت تبدیل می‌شود؛ سلاحی برای تسویه‌حساب‌های سیاسی حتی اگر ریشه در خطاهای حکومت داشته باشد.

زنبیل خرید