پایگاه آمریکایی «نشنال اینترست» در مقالهای به قلم «علی رزق»، تحلیلگر امنیتی، این پرسش را مطرح کرده است که آیا راهبرد آمریکا در مبارزه با تروریسم که پس از حملات ۱۱ سپتامبر عمدتاً بر جریانهای افراطی سنی متمرکز بود، در دوره دولت دونالد ترامپ به سمت تمرکز بیشتر بر ایران و جریانهای شیعی تغییر کرده است.
این مقاله با اشاره به بیستوپنجمین سالگرد حملات ۱۱ سپتامبر مینویسد که «جنگ جهانی علیه تروریسم» که توسط آمریکا پس از این حملات آغاز شد، در چند دهه نخست عمدتاً مقابله با گروههای افراطی سنی مانند القاعده و متحدان آن، از جمله طالبان در افغانستان، را هدف قرار داد.
از مقابله با القاعده تا همکاری با جریانهای شیعی علیه داعش
به نوشته نشنال اینترست، آمریکا و ائتلاف تحت رهبری این کشور همچنین در سالهای پس از ۱۱ سپتامبر حکومت بعثی عراق را سرنگون کردند و سپس با اجرای سیاست «بعثزدایی» در ارتش، دستگاه دولتی و پلیس عراق، عملاً زمینه را برای نقشآفرینی بیشتر جامعه شیعه در ساختار سیاسی این کشور فراهم کردند.
نویسنده معتقد است این سیاستها در جهان اسلام این تصور را تقویت کرد که آمریکا درصدد به حاشیه راندن اهل سنت است؛ تصوری که پس از ظهور گروه تروریستی داعش نیز در برخی محافل تقویت شد.
بر اساس این تحلیل، دولت باراک اوباما در دوره مبارزه با داعش، ایران و شبکه متحدان شیعه آن در عراق را در مقایسه با جریانهای سلفی ـ جهادی، «کمخطرتر» ارزیابی کرد و در مقطعی عملاً با ایران و نیروهای همسو با آن برای مقابله با داعش همکاری داشت. نویسنده همچنین به تصمیم دولت اوباما برای کنار گذاشتن تمرکز بر تغییر نظام سوریه و اولویت دادن به مبارزه با داعش اشاره میکند.
چرخش «شیعهمحور» در سیاست آمریکا
علی رزق با گذشت ۲۵ سال از حملات ۱۱ سپتامبر، این فرض را مطرح میکند که سیاست آمریکا در دولت ترامپ به سمت رویکردی حرکت کرده که میتوان آن را «شیعهمحور» توصیف کرد. او برای توضیح این ادعا، به دو تحول عمده اشاره میکند: تغییر سیاست آمریکا در قبال سوریه و درگیری نظامی جاری با ایران.
به نوشته وی، تصمیم اخیر واشنگتن برای خارج کردن سوریه از فهرست کشورهای حامی تروریسم و همچنین خارج کردن «هیئت تحریر الشام» از فهرست سازمانهای تروریستی جهانی، از نظر ظاهری میتواند نشانهای از تغییر رویکرد آمریکا باشد؛ بهویژه آنکه پس از روی کار آمدن احمد الشرع، رهبر جریانهای سنی در سوریه، این تغییرات در سیاست آمریکا رخ داده است.
نویسنده با اشاره به اینکه علویان سوریه شاخهای منشعب از تشیع هستند، استدلال میکند که تغییر رویکرد واشنگتن نسبت به سوریه از نظر نمادهای فرقهای قابل توجه است؛ هرچند خود او نیز تصریح میکند که ممکن است انگیزه اصلی آمریکا در حمایت از دولت جدید سوریه، مسائل فرقهای نباشد.
سوریه؛ متحدی علیه ایران و حزبالله
رزق با استناد به گزارش سازمان ملل متحد درباره حضور عناصر داعش در ساختارهای امنیتی سوریه و نگرانیها درباره ایدئولوژی افراطی برخی نیروهای خارجی حاضر در ارتش این کشور، مینویسد که واشنگتن با وجود این تهدیدها، سیاست خود در قبال سوریه را کاهش داده است.
وی به تحلیل گروه «سوفان» نیز اشاره میکند که اقدامات اخیر آمریکا در قبال سوریه را متأثر از تمرکز واشنگتن بر ایران میداند. بر اساس این تحلیل، دولت ترامپ سوریه پس از بشار اسد را بهعنوان متحدی بالقوه در رقابت گستردهتر منطقهای با ایران میبیند.
نویسنده همچنین به اظهارات تام باراک، فرستاده ویژه آمریکا، پس از سفر احمد الشرع به واشنگتن اشاره کرده و مینویسد که آمریکا خواهان همکاری دمشق علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، حزبالله و همچنین داعش و حماس است. او همچنین به گزارش رویترز درباره تلاش مقامهای آمریکایی برای تشویق سوریه به اقدام علیه حزبالله اشاره میکند؛ هرچند باراک انجام چنین درخواستی را رد کرده و دونالد ترامپ نیز در موارد مختلف از تمایل خود برای اقدام سوریه علیه حزبالله سخن گفته است.
جنگ ایران و افزایش نگرانی از «شیعهستیزی» آمریکا
بخش دیگری از مقاله به جنگ آمریکا با ایران اختصاص دارد. رزق معتقد است این جنگ به دلایل مختلف ممکن است از سوی افکار عمومی منطقه و جوامع شیعه، بهعنوان اقدامی ضدشیعی تلقی شود.
این نویسنده به ترور رهبر شهید امت اشاره کرده و مینویسد که این حادثه در جوامع شیعه در سراسر جهان بازتاب گستردهای داشت و پس از آن هزاران شیعه در کشورهایی همچون پاکستان، لبنان، عراق و یمن و همچنین در مناطقی از هند و نیجریه دست به اعتراض زدند.
علی رزق در ادامه میگوید تصور وجود رویکرد ضدشیعی در سیاست آمریکا تنها به اقدامات واشنگتن محدود نیست و بخشی از آن نیز به تلاش جمهوری اسلامی ایران برای معرفی خود بهعنوان مدافع تشیع و منافع شیعیان در منطقه مربوط میشود. او به تحلیل فیلیپ اسمیت، پژوهشگر مؤسسه واشنگتن، در سال ۲۰۱۵ اشاره میکند که بر اساس آن، ایران در جریان جنگ سوریه تلاش کرده بود خود را پیشتاز مقابله با جریانهای سلفی ـ جهادی و مدافع اماکن مقدس شیعی معرفی کند.
نویسنده همچنین به اظهارات برخی چهرههای نزدیک به ترامپ درباره ایران اشاره میکند و مینویسد استفاده از ادبیاتی که رویارویی با ایران را بهعنوان یک مبارزه مذهبی علیه تشیع معرفی میکند، میتواند به تقویت احساسات ضدآمریکایی و برداشت از وجود یک رویکرد ضدشیعی در واشنگتن منجر شود.
با این حال، نویسنده تأکید میکند که این تحلیل به معنای آن نیست که واشنگتن عمداً در حال ترویج شیعهستیزی یا تقویت افراطگرایی سنی است. به گفته او، مسئله اصلی این است که تمرکز فزاینده آمریکا بر ایران میتواند سیاست این کشور را به چنین مسیری سوق دهد.
رزق هشدار میدهد که در صورت تداوم این روند، احتمال شکلگیری نوع جدیدی از اقدامات شیعی با انگیزههای مذهبی و خصومت شدیدتر با آمریکا وجود دارد؛ سناریویی که به باور او در صورت تحقق، برخلاف جنگ چند دههای آمریکا با افراطگرایی سنی، تا حد زیادی میتواند نتیجه اقدامات خود واشنگتن باشد.
نویسنده در پایان استدلال میکند که جنگ آمریکا با افراطگرایی سنی پس از ۱۱ سپتامبر در واکنش به یک حمله گسترده و مرگبار علیه خاک آمریکا آغاز شد، در حالی که نمونه مشابهی از یک حمله افراطگرایانه شیعی با چنین ابعادی وجود نداشته است. از این رو، وی معتقد است احساس هدف قرار گرفتن ناعادلانه شیعیان میتواند با توجه به سابقه تاریخی و حافظه جمعی آنان بهعنوان یک اقلیت تحت فشار، به شکلگیری احساسات ضدآمریکایی شدیدتر منجر شود.




